ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
240
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
معقل گفت : به خدا سوگند من تو را از آن ترساندم ، ولى عشيرهء من ، بر من پيروز شدند . مسلم جبهء خود را بيرون آورد و به معقل فرمان داد تا آن را در بر كند ، معقل گفت : خوش نمىدارم آن را بپوشم . مسلم دستور داد تا گردن معقل را زدند . مسلم سپس عازم مكه شد وقتى به پشت مشلل ادنف رسيد ، حصين بن نمير را فرا خواند و به او گفت اى پالان دوز ، به خدا سوگند ، خداوند در نظر من كسى را مبغوضتر از تو نيافريده است ، اگر امير المؤمنين فرمان نداده بود تا تو را جانشين خود گردانم ، چنين نمىكردم ، آيا مىشنوى ؟ حصين گفت : آرى . مسلم گفت : در كار خود استوارى ورز و جز به افراد مورد اعتماد به كسى ديگر اعتماد مكن ، هيچ گاه قريش را فراموش مكن . مسلم مدتى بعد درگذشت و كنيزى از يزيد بن عبد الله بن زمعه جسد وى را از قبر در آورد و سوزاند و هر كه به جسد مسلم مىگذشت آن را با سنگ مورد حمله قرار مىداد . حصين بن نمير ، به مكه آمد و عبد الله بن زبير را به پيروى از خود فرا خواند ، عبد الله بن زبير نپذيرفت و با حصين بن نمير به جنگ پرداخت ، منذر بن زبير و دو نفر از برادران وى و مصعب بن عبد الرحمن و مسور بن مخرمه در آن جنگ كشته شدند . جنگ عبد الله بن زبير مسلم بن عقبه وقتى كه از جنگ با مردم مدينه فراغت يافت به مكه رفت و در آن جا در پى عبد الله بن زبير بود . در قديد مرگ او را دريافت ، موقع مرگ حصين بن نمير را فرا خواند و گفت : امير المؤمنين مرا وصيت كرده بود ، در هنگام مرگ تو را به جانشينى خود بگمارم . هيچ فرستادهاى را ميان خود و ميان قريش قرار مده . مسلم پس از گفتن سخنان خود به حصين در ثنيه به هلاكت رسيد . عبد الله بن زبير با شنيدن اين خبر ، مردم مكه را براى اين كه بتوانند در مقابل لشكريان حصين بن نمير ايستادگى كنند ، مسلح ساخت . حصين بن نمير با خود منجنيقهايى آورد و با آنها به طرف مكه سنگ پرتاب مىكرد ، وى به ياران خود توصيه مىكرد ، مواظب باشند . سنگى به خانه خدا برخورد نكند كه در آن صورت همچون اصحاب فيل خواهند شد . در روز بيست محرم سال 64 هجرى ، محاصره مكه آغاز شد . اين محاصره در تمامى ماه صفر نيز ادامه داشت تا اين كه در پايان ماه ربيع الثانى ، خبر مرگ يزيد بن معاويه رسيد . در اين موقع حصين بن نمير در پيامى براى عبد الله بن زبير از وى خواست تا به آنها اجازه دهد براى طواف خانهء خدا وارد مكه شوند ، زيرا يزيد مرده است .